سفارش تبلیغ
صبا

مذهب عشق

ذکر

یاد و یادآوری روح و جوهر الهی فطرت و چشم گشودن در اعماق گنجینه ذاتی و ماورایی و خلافت اللهی انسان که "روح خدا" و "آموزش های خاص خدا" و " امانت ویژه خدا" در آن است و در زندگی طبیعت، که با جانوران همخانه است، فراموش میکند!
این کلمه ذکر یک معنی ایدئولوژیک دارد. خداوند، هدف همه انبیا را "ذکر" میخواند و قرآن را نیز، " ذکر" معرفی میکند. ذکر به معنی یادآوری است. یعنی پیامبران الهی، چیز اضافی تازه ای برای انسان نمی آورند، یعنی دین، آورده پیامبران برای بشر نیست، بلکه "مبعوث" میشوند تا همه ارزش های خدایی را که در درون انسان به ودیعت گذاشته شده است( اما به خاطر زندگی روزمره "فراموش" گشته) با " ذکر" از نو، یادآوری کنند- یادآوری کنند که " تو کیستی!" چه، همه انحراف ها به خاطر این است که انسان، خود را فراموش کرده، نمیشناسد و نمیداند که "کیست".
زیرا آنچنان که علی بزرگ- که هم انسان را و هم مذهب را بهتر از هر انسان و هر مومنی، میشناسد- درباره انسان گفته است: " درد تو در درون توست و  نمی بینی، و دوای تو در درون توست و نمی فهمی.
م.آثار 7 ص 201
معلم شهید دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در دوشنبه 90/8/2ساعت 8:2 عصر توسط سهیل نظرات ( ) |


قدیسی در آتش...

تقدیم به همه سربداران  راه حقیقت و فضیلت
و تقدیم به دوشیزه اورلئان، ژاندارک

در میان قیل وقال، در میان همهمه، کورسوی صدایی می آیدم به گوش
ای نابخردان، آدمکان صورتک به دست، لحظه ای خموش
ای جنود تاریکی، مسلط بر زمین و زمان، لحظه ای امان
آری آری میشنوم و مینگرم از دور، چه هراس انگیز، دهشتناک
ددان، عدالت را به مسلخ ظلمت میبرند، مصلوب
دژخیمان، صداقت را به قربانگاه میبرند، مسلول
زورمندان و زرمندان و مزوران، انسان را به پرتگاه هول انگیز حیوان میکشانند، مغلول
نزدیکتر میروم، نه نه باور نمیکنم، خویشاوندم، خواهرم ژاندارک
دین فروشان بی دین، مومنان بی ایمان
مومنی را به جرم بی ایمانی به زنجیر کشیده اند
و هیمه هایی از جهل، تعصب، آز و شهوت مهیا کرده اند
رهایش کنید، فریاد میزنم، پرخاش میکنم
اما راه به سویی نمیبرم، مستاصلم
ابلیس با تلبیس غاصب ملکوت زمین
ناظر و صبور خدا، حاکم ملکوت آسمان و زمین
آتش شعله میکشد، من نعره میزنم
ابلیس خنده میکند، مسیح سکوت میکند
آتش شعله میکشد، من زانو میزنم
مریم گریه میکند، خدا نگاه میکند
ژاندارک صدا میزند:
"عیسی مقدس ، عیسی مقدس ، عیسی مقدس"
ژاندارک میرود، من میمانم،با ابلیس، ستم، تاریکی، مغبون
اما، باور دارم و میدانم
مسیح می آید، من با اویم، با خدا، عدل، نور، مسرور
آری آری ایمان دارم، به غروب خورشید ظلمت
به طلوع خورشید انسانیت، به غیب
به پایان این فصل سرد...
پس نوشت:  شاید مطرح کردن مفاهیمی مثل " عدالت و ظلمت و پاکی و تقوا و کلا گزاره های ارزشی" نوعی کلیشه گرایی و کلی گویی و شعار گونه و آرمانگرایی  محسوب بشن ولی برام مهم نیست که چه برچسبی به عقاید و افکارم میخوره، این مهمه که تشخیص دادم که نیاز امروز انسان امروز، همین رجوع به مفاهیم اخلاقی هست که الان متاسفانه بشر جدید از بابت کمرنگ شدن اونها خیلی رنج میبره، و یکی دیگه هم "منجی گرایی" منطقی و عقلانی که مورد هجمه و حمله خیل عظیمی از دین ناباوران هست در این مورد هم سعی دارم زیاد کار بکنم. در پایان از همه دوستان بابت تشویق ها و دلگرمی ها تشکر میکنم.


+ نوشته شده در یکشنبه 90/7/17ساعت 10:28 عصر توسط سهیل نظرات ( ) |


تثلیث(زر و زور و تزویر)(2)

این سه بت، سه بت مستقل اند، هرکدام نامی دارند و عنوان و پایگاهی، اما هر سه همدست اند و هر سه در یک خط سیراند، هر سه بر سر راه انسان مسئول اند و انسان در راه. مهمتر از همه،هر سه، در عین حال که سه وجود مستقل اند، مظهر یک وجوداند: ابلیس! یک "وجود" است و در عین حال، "سه تا" ، سه " وجود"اند و در عین حال "یکی" ! عجبا، که این، تعریف علمی و رایج "تثلیث" است، سه خدایی! در یهود سه اقنوم، در مسیحیت اب و ابن و روح القدس! در یونان، سه چهره در یک سر! در هند، ویشنو نیز یک چهره در یک سر، در هندو، منو در سه ذات، سر و دست و سینه و در ایران باستان،اهورامزدا در سه آتش، آذر گشنسب، استخر و برزین مهر و در جای دیگر، واسطه خدا، سایه خدا، آیه خدا.
من چنین حدس میزنم که تثلیث انعکاس ذهنی این تثلیث عینی است. " خدا یکی است، یک ذات و یک اصل و یک قدرت و یک کانون است، اما در سه چهره مختلف"، عکس تثلیث طبقاتی است، طبقه حاکم یکی است، یک ذات، یک اصل و یک قدرت و یک کانون است اما در سه چهره مختلف، زر و زور و مذهب.
طبقه حاکم در طول تاریخ از صورت "نیروی واحدی" که فقط مالک بود و ارباب، و پول و زور داشت( در اثر تکامل مردم و علم، تکامل بیان، فریب، نفاق، حقه، تکنیک،نکامل دین، انحطاط و تخدیر) سه بعدی شد و نیروی حاکمی که ارباب بود و شلاقی در دست داشت و دیگر هیچ، تکامل پیدا کرد و در سه چهره مردم را در زیر گرفت. چهره ای مظهر قدرت اقتصادی شد و چهره ای بصورت مظهر قدرت سیاسی درآمد و چهره ای بصورت مظهر قدرت دینی.
پیش از این آنکه شلاق میزد، کار چاپیدن و تربیت کردن را نیز بعهده داشت و برده های نانجیب و وحشی و نامتمدن را نجیب و رام و متمدن میکرد! و سه کار را یکجا انجام میداد. کم کم با تکامل همه چیز، طبقه واحد بصورت "طبقه سه گانه واحد" درآمد. و بعد خدای شرک، که در آن بالا توجیه کننده نظام دو بعدی و نظام دو طبقه ای بود بصورت تثلیث تجلی پیدا کرد و سه چهره ای شد.
معلم شهید دکتر علی شریعتی
م.آثار4-ص 381 و16 ص 223


+ نوشته شده در جمعه 90/7/8ساعت 9:30 عصر توسط سهیل نظرات ( ) |


مریم مقدس

پس از سکوتی طولانی نخستین سروده ام را تقدیم میکنم به تمام دختران حوا،و همچنین به مریم مادر مسیح، برگزیده خدا.
ای مریم مقدس، تو را میخوانم
ای پاک تر از پاکی
ای حامل کلمه الهی
ای همسر پدر، ای مادر پسر
ای مونس روح خدا، ای همدم زکریا
 تو را میخوانم.
از دوزخ زمین با محنت تمکین
از ماوای فریب با حرمانی عظیم
از برزخ تردید با سقوطی قریب
از زندانی وسیع با آزادیی غریب
از جنت جهالت با غفلتی عمیق
از آفت بلاهت با معصیت عجین
تو را میخوانم.
ای باکره مقدس،
ای مظهر عشق ، ای تجلی تقوا
ای اله ی عفاف و حیا
ای رب النوع عبادت و صداقت
تو را میخوانم.
عاصی، از خداوندان زمین و زمان
تسلیم، به خدای زمان و زمین
زخمی، از تیغ تیز نادانی
امیدوار، به پایان این شب ظلمانی
رنجور، از این حجاب های نفسانی
منتظر، به آمدن آن کلمه رحمانی
تو را میخوانم ای قدیس روحانی
دریاب این انسان حیوانی

پس نوشت: در ابتدا باید بگم که محتوا کمی متاثر از ترمینولوژی مسیحی است و امیدوارم از این بابت برای دوستان شائبه ای پیش نیاید. مدتی است که لئون عزیز به علت مشغله های فراوان مجال حضور و قلم فرسایی ندارد و از این بابت من هم کمی دلگیر هستم ولی با عنایت خداوند در آستانه سومین سال فعالیت "مذهب عشق" قصد دارم که تا انتشار کامل افکار و اندیشه های توحیدی معلم کبیر انقلاب به کار خود ادامه دهم و از همه دوستانی که در این مدت حامی و مشوق من بوده اند نهایت امتنان و کمال تشکر را دارم.


+ نوشته شده در دوشنبه 90/6/28ساعت 2:15 عصر توسط سهیل نظرات ( ) |


تثلیث(زر و زور و تزویر)(1)

تعریف علمی و رایج تثلیث، سه خدایی است. تثلیث یعنی سه طاغوت غاسق، نافث، حاسد. در شرک تثلیث، قابیل "جلاد" است که در سه چهره پدیدار میشود و بر مردم (فرزندان هابیل "شهید") حکومت میراند. قابیل یکی است و فرعون و بلعم باعورا و قارون سه جلوه این یک، نه سه "تن"، سه "چهره". و عجبا که همه تثلیث های تاریخ اینچنین است.
تثلیث، این مثلث شومی که همه پیامبران و عدالتخواهان و شهیدان بشریت در آن مدفونند،طلسم شومی که همچون یوغ اسارت، بر گردن خلق افتاده است و بندگان خدای جهان را به بند بندگی "خداوندان جامعه" آورده است. طلسمی سه بر! سه شریک یک "شرکت" : اولی سر خلق را به بند آورده و دومی، جیبش را خالی کرده است و سومی( شریک هر دو)، در سیمای روحانی و به زبانی آسمانی، در گوشش زمزمه کرده است که: صبر کن برادر دینی ام، دنیا را به اهلش واگذار،گرسنگیت را سرمایه بخشش گناهانت کن... و این سه همدست و هم داستان یکدیگر،قابیل در سه نقاب، سه خدای همیشگی تثلیث، در جامه کفر یا اسلام، شرک یا توحید، حاکم بر "سرشت" و "سرنوشت" خلق همیشه و همه جا (به نام دین) بر پهنه زمین در طول زمان، این سه طاغوت، سه چهره قابیل اند.
م. آثار 6- ص 8-205-202
معلم شهید دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در چهارشنبه 90/6/23ساعت 4:45 عصر توسط سهیل نظرات ( ) |


پروتستانتیسم

عبارتست از: "مسیحیت اسلامیزه" ، یعنی مسیحیتی که در اثر آشنایی با بینش اسلامی، تفکر و تلقی جهانی و جهانبینی اسلامی را گرفته ولی مسیحی مانده است، مانند اینکه امروز بسیار کسان هستند که مسلمانند و به اروپا میروند و در آنجا تحصیلات جدید میکنند و بینش اروپایی و بینش علمی جدید میگیرند، اما در عین حال مذهبشان را حفظ میکنند ولی با تلقی مدرن اروپایی مذهبشان را تحلیل میکنند. در اروپا مذهب کاتولیک در اثر آشنایی با جامعه اسلامی اسلامیزه شد. یعنی با بیداریهایی که جامعه اسلامی به این گروه روشنفکر میدهد، این گروه روشنفکر پروتست و اعتراض میکند علیه نظام منحط مذهبی حاکم بر خودشان. وقتی کاتولیک جهانگرایی را از اسلام میگیرد، پروتستانتیسم میشود. و به پروتستانتیسم به قول ماکس وبر عامل رشد و تحول جامعه اروپا بوده و عاملی جهت تغییر جهانبینی و تغییر مذهب بوده است.
در جنگهای صلیبی، اسلامیزه شدن مسیحیت، پروتستانتیسم را بوجود می آورد. و بعد کاتولیک تبدیل میشود به یک مذهب پروتست کننده، اعتراض کننده، انتقاد کننده، این جهانی، متکی به زندگی مادی و این جهانی. مسیحیتی که در هزار سال قرون وسطی موجب رکود بوده، بعد تبدیل میشود به عامل تحرک و سازندگی و حرکت اروپایی، وبرخلاف آنچه که به ما گفته اند دورکردن و نفی مذهب در رنسانس نبوده که تمدن جدید را بوجود آورده، بلکه علتش تبدیل مذهب منحط و انفعالی و زاهدانه به مذهب معترض و انتقادی و کوشنده و متکی به زندگی این جهانی بوده است. یعنی این پروتستانتیسم بوده که تمدن جدید را بوجود آورده. ماتریالیسم، ضد مذهب بودن، در رنسانس وجود نداشته، زیرا که رهبران و بزرگان رنسانس همه مذهبی بودند.
م.آثار 20، ص 322
معلم شهید دکتر علی شریعتی 


+ نوشته شده در یکشنبه 90/6/6ساعت 8:6 عصر توسط سهیل نظرات ( ) |


چهار زندان انسان

چه زندان هایی انسان را در خود میفشرند؟
نخستین زندان "طبیعت" است و جغرافیا، که با علوم طبیعی و تکنولوژی از آن رها میشود.
دومین زندان، "جبر تاریخ" است، که کشف قوانین تاریخ و تحول و تکامل تاریخ او را از زندان تاریخ رها میکند.
سومین زندان، "نظام اجتماعی و طبقاتی" است که "ایدئولوژی انقلابی" آن را از این زندان رها میکند و چهارمین زندان، زندان "خویشتن" است: " و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقوایها". آدمی، سرشته ای دنیوی و اخروی است،عناصری ابلیسی و الهی، کشش هایی که او را به سوی خاک میکشاند و کشش هایی که او را به سوی خدا تصعید میبخشند، و اما انسان خود یک، "انتخاب" است و در همین موضع که مسئولیت و خودآگاهی او مطرح میشود و در همین جاست که به گفته مولوی: " او از انبوه احوال گوناگون و آشفته در جنگ خویش رهایی میابد" ، به معجونی از ترکیب های غریزی و بیولوژیک، به یک اراده جوهری مصفای خودآگاه انتخاب کننده، آفریننده و تعیین کننده جهت و ایده آل تبدیل میشود و بدینگونه به "فلاح" میرسد، فلاح آزادی آدمی است، از چهارمین زندان که زندان "خویشتن" است، خویشتنی که غرائز طبیعی همراه با عادات سنتی و جبرهای تاریخی و اجتماعی بر روانشناسی او تاثیر منجمدکننده و تحجر بخشی نهاده اند.
م.آثار 2، ص 141
معلم شهید دکتر علی شریعتی

* برای گوش کردن به موسیقی وبلاگ از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید.


+ نوشته شده در دوشنبه 90/5/31ساعت 12:4 صبح توسط سهیل نظرات ( ) |


<      1   2   3   4   5   >>   >