سفارش تبلیغ
صبا

مذهب عشق

دست ها سخن میگویند...

دست هات را, گوش دست هات را بگذار روی لب های دست های من!

نمی شنوی؟ چقدر نرم و فصیح و قشنگ حرف میزند! چقدر خوب می گوید! می فهمی؟

آره, می فهمی, از چشم هات پیداست, در چشم هات میخوانم که داری می فهمی!

معنی کلماتش را که از دست های من می شنوی, دست های من که حرف های زیبا و نرم او را در دست های رام و حرف شنو تو زمزمه می کند, معنی کلماتش را در جوی رگ های تو می ریزد و جویبار خون گرم و جوشان رگ های تو آنها را به شتاب در قلبت می ریزد و من اکنون موج سخنان او را, سایه حرف های او را بر روی پوست چهره ات, در شکفتن گل گونه هایت, در سنگینی مست چشم هایت, در نشئه ی پر محبت دو نگاهت, در تپش پنهانی موج های خفیف لب هایت, در شرم بناگوشت, در تواضع قشنگ معنی دار گیسوانت و در برق متغیر و پرسکون پیشانی ات, در سراسر چهره ات درست می بینم, می بینم که داری گوش می دهی و می شنوی و می فهمی...

 

استقبال در اورلی

"دکتر علی شریعتی"

 

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 91/5/12ساعت 12:14 صبح توسط زهرا نظرات ( ) |


بنواز...

لبانش را بر لبه فلوت گذاشت و نواخت...سمفونی مرگ باری بود
نوای همه ی دردمندان را در حلقوم ساز میریخت
صدای ناله ی شکم گرسنه ای از خرابه های مخروبه را با خود می آورد
صدای اسکناس های درشت در دست زنی که از فاحشه خانه بر می گردد
صدای اشک های کودکی در حسرت آغوش مادر
صدای فنای بکارت دخترکی در عوض بدهکاری پدر
صدای شکستن آرام زنی زیر بار طوفان های خشم همسر
صدای تکان خوردن دست کودکی در انبوه زباله ها
صدای فریاد سنگ های درون سینه آدم ها
صدای پک های سیگارهای پی در پی مردی نگران
صدای دست های خالی پدر در جواب چشمان منتظر فرزندان
صدای اندوه در رویاهای فردی که طلوع فردا را نمی بیند
صدای خواهش های تبدار نگاه کودک گل فروش به ویترین مغازه ای
صدای فرو نرفتن حلقه اجبار در انگشت دخترک معصومی
صدای قه قه گرگی هنگام به دام انداختن انسانی
صدای قفل شدن دستبند در دستانی
صدای سفت شدن طناب در گردن زندانی
صدای پینه دست های کارگری
صدای آه از اعماق دل شکسته ای
صدای انعقاد نامشروع نطفه ای
صدای ناله تن عریانی زیر آتش شهوت مردی
صدای لبخند دهشتناک اهریمنِ کمین کرده در انسانی
صدای آدامس های به فروش نرفته کودک سر چهار راه
صدای تفاوت...از زندگی من تا او..
صدای نشئگی
صدای مستی
صدای خیانت
صدای اشک
صدای اخبار
صدای سکوت
       صدای سکوت
             صدای سکوت


+ نوشته شده در یکشنبه 91/4/25ساعت 12:17 صبح توسط زهرا نظرات ( ) |


سرود آفرینش...

در آغاز هیچ نبود, کلمه بود, و آن کلمه خدا بود
و "کلمه" بی زبانی که بخواندش, و بی "اندیشه" ای که بداندش, چگونه میتواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با "نبودن", چگونه میتوان "بودن"؟
و خدا بود و, با او, عدم
و عدم گوش نداشت
حرف هایی هست برای "گفتن"
که اگر گوشی نبود؛ نمی گوییم.
و حرف های هست برای "نگفتن"
حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمیآرند.
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
حرف های بیتاب و طاقت فرسا, که همچون زبانه های بیقرار آتشند
کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند..
اینان هماره در جستجوی "مخاطب" خویش اند,
اگر یافتند, یافته می شوند...
و در صمیم "وجدان" او, آرام میگیرند
و اگر مخاطب خویش را نیافتند, نیستند...
انسان یک "لفظ" است
که بر زبان آشنا می گذرد
و "بودن" خویش را از زبان دوست, می شنود.
هرکسی "کلمه" ای است
که از عقیم ماندن می هراسد
و اینچنین کلمه "هست" میشود
و در آگاهی دیگری به خودآگاهی می رسد
که کلمه, در جهانی که فهمش نمی کنند, "عدمی" است که "وجود خویش" را حس میکند,
و یا "وجودی" که "عدم خویش" را...

سرود آفرینش
ترجمه آزاد از دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در یکشنبه 91/4/18ساعت 10:41 عصر توسط زهرا نظرات ( ) |